سنجــــــاب و فنــــــــدق

یعنی الان در حد مرگ دلم داره برات ضعف میره

یعنی که خیلی بلایی

یعنی که خیلی شیطونی

یعنی که میخوامت

یعنی که من عاشقتم

یعنی که خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم

نمیتونم احساسما بنویسم یا بهت بگم فقط میدونم خیلی دوست دارم و میخوام همیشه باشی.

کیمیا خیلی دوست دارم.

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 15:19 نويسنده سنجـــــــاب |
سلام سنجابم

میخوام عکس روزایی که با هم بودیم رو تو وبلاگ بذارم!!

-این عکس اولین روزیه که با هم رفتیم بیرون و تو بهم گل دادی و سورپرایزم کردی(9 اسفند)... البته اون روز تو گیتار دستت نبود ولی من با فوتوشاپ برات گیتار گذاشتم که خوش تیپ تر شی!!


-البته خودم دیدم که اون گلُ از تو پارک چیدی...عکستم گذاشتم اینجا که نتونی حاشا کنی..!!



بعدشم من انقدر خر ذوق شدم که محکم بوست کردم...



-اینم روز اول فروردینه...


-اینم عکس اون روزیه که رفتیم تریا و تو کادو تولد خوجملمُ دادی(30 فروردین)...




هر چی میگردم عکس اون دو روزی که اومدی دانشگاه رو پیدا نمیکنم!! اگه پیداشون کردم میذارم اینجا و بهت میگم بیای ببینی.

 عکسامونُ دوست داشتی یا خیلی لوس بود ؟؟



+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 14:52 نويسنده فنــــــــــدق |


4 ماه و 3 هفته و 2 روز...

میتونم به جرات بگم روزایی که با تو گذشت جز بهترین روزای زندگیم بودن،خوب یا بد تو این روزا کسی کنارم بود که برام یه دنیا ارزش داره،کسی که میدونم دوستش دارم و دوستم داره...

کسی که دیگه مطمئنم میخوام باهاش باشم.

کسی که با بودنش بهم آرامش میده....

چیزه خاصی واسه آپ کردن تو ذهنم نبود ولی وقتی روز شمار ِ اون بالا رو دیدم گفتم شاید بد نباشه حسمُ بنویسم!

راستی! یه خواهش هم ازت دارم!  همیشه بهترین باش.



+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:58 نويسنده فنــــــــــدق |
سلام

امشب خیلی بهت فکر کردم به سوالی که ازم پرسیدی به حرفایی که خودم بهت زدم.

نمیدونم چی باعث شد اون سوال را ازم بپرسی اخه این ۱۸۰ درجه با احساسی که بهت دارم متناقضه.

من فقط خواستم یه سری چیزایی که خیلی هم در موردشون بات حرف زدم سعی کنی عوض کنی اما هیج وقط این انتظار هم ندارم یه دفعه از این رو به اون رو بشی.من این حرفا به کسی زدم که از جون و دل دوسش دارم.

خیلی ها میتونن توی زندگی ادم بیان و برن ولی هیچ قت اینجوری نیست که بتونی همه را دوست داشته باشی.بعد رابطه قبلیم فکر نمی کردم کسی باشه که اینقدر دوسش داشته باشم و برام اینقدر بودنش مهم باشه.حتی  به نگه داشتنش و بودن باهاش فکر کنم و دوست داشته باشم  باهام خیلی جدی بمونه.

امشب خیلی حرفایی در مورد رابطمون بهت زدم که میدونم تو حتی تو بهش فکر هم نمیکنی شاید هم از حرفام خوشت نیمده باشه و پیش خودت بگی چقدر من بچه گونه فکر میکنم.و لی پشیمون هم نیستم که چرا حرف دلم را بهت زدم.من همیشه هم یه جوری سعی کرده بودم اینا بهت بگم و گفته بودم و اشاره کرده بودم که دوست دارم چه جور رابطه ای باهات داشته باشم.از بابت حرفم و خودم مطمئن هستم امیدوارم روزی بیاد که تو هم این را بخوای.چه چیز میتونه واسه من بهتر از این باشه که با کسی که میشناسمش و دوسش دارم بمونم.

فقط در اخر میخوام بهت بگم تو کسی نیستی .که من بخوام ازت خسته و زده بشم چون تو را خیلی بیشتر از این حرفها میخوام و دوست دارم.کسی که توی کنج دلت جا داره هیچ وقت جاش تغییر نمیکنه.

مطمئن باش نمیخوام برات یه وابستگی الکی درست کنم و با احساست بازی کنم.احساس من فقط به تو یه چیز بوده و هست و میمونه و اونم عشق وعلاقه و دوست داشتنه.

بازم میگم من هستم تو هم........................

  

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 2:54 نويسنده سنجـــــــاب |

سنجابم هر جا که باشی دوستت دارم و به یادتم ،اینو بدون که هیچ کس به هیچ وجه نمیتونه با تو رقابت کنه،قلب من فقط جای یک نفره،اون یک نفر هم فقط تویی.

نری هی شیطونی کنی و آتیش بسوزونی بعد شونصد تا هوو بریزی رو سر من! گفته باشم با هر چی کنار بیام با این یه قلم جنس عمراً کنار نمیام و مجبور میشم سر خوجملتُ بزارم رو سینت...!! دیگه خود دانید...

خُب دیگه تهدید کافیه !خیلی هواست به سنجاب من باشه،یه کاری کن حسابی بهش خوش بگذره و با یه روحیه عالی برگرده.

خیلی دلم برات کوچولو میشه...

می بوسمت عسیسم.



+ تاريخ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:43 نويسنده فنــــــــــدق |
فندقی فکر کردی فقط به خودت خوش میگذره؟

خوب معلومه که به منم این دو روز خوش گذشت مگه میشه دو روز با عقشولم باشم اون موقع این دو روز عالی نباشه؟

در مورد ۴شنبه هم تقصیره من بود نه تو پس تو باید منا ببخشی.

یه خورده وقت دیگه میخوام برم تهران اما اصلا حوصله ندارم.دلم برات یه ذره میشه.اقا من این دو روز نیستم نیام ۱۶صدتا رقیب عشقی پیدا کرده باشما.

خیلی مواظب خودت باش.منم یادت نره ها.

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

دوست دارم هوارتا.

+ تاريخ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:18 نويسنده سنجـــــــاب |

سلام سنجابم

هیچ وقت فکرشُ نمیکیردم تو یک هفته دو روز با هم باشیم! اونم پشت سر هم!

این دو روز برای من واقعا عالی بود .

نمیدونم برای تو چطور بود! ولی بهت حق میدم اگه فقط تحملم کرده باشی...با اون اخلاق گندم... بازم بابت جریان  4شنبه معذرت میخوام،مطمئنن رفتار خودم باعث شد که برات سوءتفاهم پیش بیاد... آقا خُب ببشقید دیگه....

اینم لوگوهای که بهت گفتم:

اگه گفتی این شبیه کیه؟  

این چی ؟؟ 


و این ؟؟



+ تاريخ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 15:55 نويسنده فنــــــــــدق |
سلام فندقم

امشب نمیدونم دوباره به چی فکر کردی که اینجوری شدی.همیشه کاری را کردم که تو بفهمی چه جوری میخوامت و دوست دارم.احساسم را مثل کف دست بدون هیچ کم و زیادی همون طور که بوده بهت گفتم.

نمیدونم چه جوری بهت بگم چقدر دوست دارم و میخوام بمونی.این حس یه حس دوست داشتن معمولی نیست که بخوام بازیش بگیرم و خودم را گول بزنم.اره حقیقت اینه که من تو را خیلی دوست دارم.

نمیدونم اسم اینا چی میذاری شاید تو عاقل بودی که این حرفا نزدی و من اونقدر به نظر تو بچه بودم که بهت گفتم دوست دارم رابطم باهات جدی باشه ولی از حرفی که زدم پشیمون نیستم و همیشه ارزو داشتم تو هم این جوری  بخوای و اینا از زبونه تو هم بشنوم .میدونم تو اصلا به این چیزا فکر نمیکنی.

میدونم زیاد دارم حساس میشم ولی باور کن همش به خاطره اینه که دوست دارم و برام مهمه که این دوست داشتن یه طرفه نبوده باشه اینم میدونم اینجوری نبوده ولی بارها بهت گفتم تو هم این علاقه را بهم نشون بده.تلفن زدن چیز زیاد مهمی نیست ولی باعث میشه منم علاقت  را بیشتر لمس کنم.وقتی تو بهم بگی بیام همدیگه را ببینیم باعث میشه بفهمم منم مهمم دوست داشتنم یه طرفه نیست.

کیمیا واقعا از ته دل دوست دارم باور کن وقتی میبینت انرژی میگیرم دوست دارم رابطمون خیلی نزدیکتر باشه دوست دارم همیشه هم ملاقات و دیدنمون از قبل برنامه ریزی شده نباشه.نمیدونم چرا ولی بعضی موقعها فکر میکنم تو از اینکه خیلی باهم باشیم و بیشتر در تماس باشیم ترس داری.شاید هم از اینکه وابسته بشی میترسی.اگه ذیه ادمی بودی که واسم مهم نبود هیچ وقت ازت توقعی نداشتم.میخوام بدونی خیلی دوست دارم و  وجودت برام مهمه.

سه شنبه خیلی خوش گذشت و  یکی از بهترین روزایی بود که داشتم.میخوام از این روزها بیشتر داشته باشیم.از بابت کادویی که بهم دادی ممنون واقعا خیلی دوسش داشتم به خدا ازت اینقدر توقع نداشتم.بازم ممنون.به خاطره همه چیز.

نمیخوام فکر کنی از روی عادت اینا میگم ولی از ته دل دوست دارم و نه یه دوست داشتن معمولی.حسم خیلی قویتر از یه دوست داشتن معمولیه.

به احساسم شک نکن ازت خواهش میکنم حتی اگه یه روزی نخواستی توی زندگیت باشم.

دوستت دارم.

+ تاريخ جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 23:48 نويسنده سنجـــــــاب |